Tue 29 Aug 2006
بی احساس.....
زندگي بي احساس تر از ماشين است
ان زمان که مرا در ميان تاريکي شب رها کرد
او را
او را به خاطر دارم که مرا نداي ارامش مي داد
او خالق من........
من بنده اش........
او را در روشنايي يافتم که در راهي جنگلي مرا رهنما بود
پس از اين زندگي بيزارم
بيزارم
تا به او رسم
اينجا را نمي خواهم
به سويش خواهم رفت
ان زمان که مرا خواند
ودر انجا که به انتظارم بود
ان زمان که مرا در ميان تاريکي شب رها کرد
او را
او را به خاطر دارم که مرا نداي ارامش مي داد
او خالق من........
من بنده اش........
او را در روشنايي يافتم که در راهي جنگلي مرا رهنما بود
پس از اين زندگي بيزارم
بيزارم
تا به او رسم
اينجا را نمي خواهم
به سويش خواهم رفت
ان زمان که مرا خواند
ودر انجا که به انتظارم بود
قاصدک ابی...........
تنهاترين قاصدک ابی در 9:54 PM
| لینک به این مطلب
