تبليغاتX
بهتره به قلبامون دروغ نگیم....
Tue 29 Aug 2006
بی احساس.....
زندگي بي احساس تر از ماشين است
ان زمان که مرا در ميان تاريکي شب رها کرد
او را
او را به خاطر دارم که مرا نداي ارامش مي داد
او خالق من........
من بنده اش........
او را در روشنايي يافتم که در راهي جنگلي مرا رهنما بود
پس از اين زندگي بيزارم
بيزارم
تا به او رسم
اينجا را نمي خواهم
به سويش خواهم رفت
ان زمان که مرا خواند
ودر انجا که به انتظارم بود

قاصدک ابی...........

تنهاترين قاصدک ابی در 9:54 PM | لینک به این مطلب
Sun 27 Aug 2006
در یای دو اسمونی.....

 

يادمه اسمون برام يه قصه گفت:

قصه ي قطره واب

قطره كوچك بود

بي غرور پاكو شفاف

اسمان او را دوست داشت

او در دلش جايي داشت

ابرتنهايي نداشت

پاك بود اما وسيع

كم غمي داشت درميان دوستان

غمش تنها نبود همدمي

اسمان با غمش اشنا بود

خواست همدمش باشد

او نخواست

اسمان قطره را در ابر نهاد

ابر غربتي با قطره نداشت

قطره شاداب. با طراوت. بي سكوت.

ابر اورا دوست داشت

همدمي بود بي غم تراز پروانه ها

قطره غمش را پاك كرد

ابر خواست تا از او شود

ذره ذره به قطره راه يافت

قطره سنگين شد

لغزيد

افتاد

ابرگرييد

او هزاران هزار معشوق شد

در پي قطره فرود امد

ان همه معشوق

در پي عشق در يا شدن

درياي دو معشوق

 

تنهاترين قاصدک ابی در 2:39 PM | | لینک به این مطلب
Thu 24 Aug 2006
انتظار پنجره

پنجره اینجا بود

با من از عشقش گفت

در صدایش غمی بی داد می کرد

او به من این را گفت

مدتیست در پی جوابی هستم

                                                    او کجاست؟                                                                      

او کجاست؟

او کجاست؟

همه اش در پی معشوق

چشم هایش

سوی دور دست را نداشتند

در همین نزدیکی

در پی او می گشت.... 

جسمش از اهن

پاکی قلبش از شیشه فراتر

انتظاری تیره بر قامتش روشن بود

زمان به نظاره ننشست

او گذشت

ولی پنجره در انتظار ماندنی شد

---------------------------------------

اهنش باقی ماند

شیشه ای دیگر نبود...

پنجره دیگر ان عاشق پاک و ساده نبود.................

------------------------------------------------

چهارچوبی اهنین با غم هایی ماندگار

بی محبت بی عشق بی احساس تر از اهن

 

قاصدک ابی..............................

تنهاترين قاصدک ابی در 11:55 PM | | لینک به این مطلب